د) نظام دینی کارکردی در جهت کند نمودن تغییرات اجتماعی دارد.
ه) نظام نهادینه شده دین ممکن است کارکردی یا در جهت تشدید و یا تقلیل ستیز داشته باشد.
و) دین کارکردی در جهت عقلانیت و حمایت از ایدئولوژی و احساسات گروه خاصی در جامعه دارد.
ز) نهاد دین پیوند، انسجام و همبستگی گروهی را تحکیم می کند. احساسی از تعلق، یکی بودن با دیگران را به وجود میآورد.
ح) دین شکاف بین زمانی که افراد از پدیدارهای طبیعی آگاه میشوند و زمانی که تبیین علمی برای آن مییابند را پر میکند dressler ,1976 ,: 316-322) ) .
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت nefo.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))
ادی (۱۹۶۶) کارکرد و نقش دین را کمک به انطباق با سه مسأله امکان و احتمال ۱۰ ناتوانی و کمیابی و نتیجتاً محرومیت و ناکامی میداندodea ,1966 ,: 6) ).
بیتس در مورد کارکرد دین اظهار میدارد که عقاید دینی، اسطورهها، جهان بینیها و مراسم در درک ما از زمان و مکان، دید ما از رفتار خودمان و دیگران و مفهوم سازیمان از دنیا آنگونه که هست و آنگونه که باید باشد، اساسی است، دین و جهان بینی نه تنها مدلی از دنیا، بلکه مدلی برای دنیا – طرحی برای وضع مطلوب آن – ارائه می کند. لذا دین غالباً رفتار را هدایت می کند. از روابط خانوادگی گرفته تا ایدئولوژی احزاب غالب. وی کارکرد مراسم دینی را تقویت همبستگی گروهی میداند و معتقد است که وفاقی حول سه محور در مورد کارکرد دین وجود دارد:
الف) توضیح، پاسخ به سؤالهای اساسی در باره منشاء عالم، نوع انسان معنای زندگی و مرگ.
ب) اعتبار بخشیدن به نظم اخلاقی و اجتماعی موجود.
ج) انطباق روانشناختی و غیره با رنجها و نومیدیها که بطور اجتناب ناپذیر در زندگی رخ میدهد bates,1990 ,: 413)).
سازمانهای گوناگون دینی
سازمان ساختاری دین بسته به فرهنگ یا خرده فرهنگی که از میان آن رویش کرده و معنایی که برای اعضاء جامعه دارد، اشکال متفاوتی به خود میگیرد. گروهی ممکن است برای تعقیب یک هدف خالص دینی شکل گیرد اما به هر حال در انجام این کار، سازمانی به وجود میآید که میتواند به این معنا باشد که قسمتی از انرژی افراد صرف حفظ این سازمان گردد etizen,1991: 473))
سلزنیک و بروم اظهار میدارند: «اگرچه فقیر و ثروتمند، تحصیلکرده و بی سواد اعضاء یک آیین هستند اما زیر سقفهای متفاوتی عبادت میکنند» (sclznick,1968 ,: 458).
درون دین، فرقههای گوناگون به چشم میخورد. جامعهشناسان دین در مورد مسیحیت و فرایند آن در غرب به چهار سازمان دینی اشاره مینمایند. ما در زبان فارسی چون مترادف مناسبی برای آنها نداریم، به گونهای که فرهنگهای لغت در معنای سه تا از این مفاهیم، یک واژه را به کار میبرند لذا ناگزیر از واژه انگلیسی آنها استفاده مینماییم.
کلیسا (Church)، یک مجموعه جا افتاده و بزرگ دینی است، مثل کلیسای کاتولیک یا کلیسای انگلستان، کلیسا معمولاً یک ساخت رسمی و اداری با سلسله مراتبی از مقامات دینی دارند و در جهت وجه سنتی دین عمل مینمایند. کلیساها طبقات متوسط و بالا را به خود جذب مینمایند. چون این افراد در زندگی موفق هستند طبعاً به سازمانهای دینی که دنیا را نفی و انکار نمایند مراجعه نمینمایندgiddens,1989 ,: 460)).
مشاهده میشد که به هیچ وجه نمیتوان مسجد را همسان کلیسا فرض نمود. چون اگرچه مسجد همانند کلیسا محل عبادت است اما در مساجد با یک ساخت رسمی و سلسله مراتبی برخورد نمینماییم. شاید بتوان با مسامحه حوزه را به جای کلیسا فرض نمود با این توضیح که حوزهها محل عبادت نبوده و عمدتاً محل درس و بحث میباشند و بیش از آنکه طبقات بالا و متوسط به آن مراجعه نمایند، عمدتاً از طبقات متوسط و پایین مراجعه مینمایند. اما از این بعد که دارای ساخت نسبتاً جا افتاده و سلسله مراتبی هستند میتوان با بعد غیر عبادی کلیسا، البته با مسامحه، همسان گرفت. البته این را نمیتوان نادیده گرفت که گرچه عمدتاً طبقات پایین جامعه برای طلبگی به حوزهها مراجعه مینمایند اما معتقدین طبقات بالا و متوسط جامه نیز بعضاً توجیه الگوی اقتصادی زندگی خود را از حوزهها میگیرند.
به هر حال تحقیق در مورد سازمانهای گوناگون دینی در ایران، خود میتواند پروژه مستقلی در حد یک رساله دکتری باشد و ما در اینجا تنها بابی را به منظور بحث و انتقاد میگشاییم.
Sect (دسته)، به تعبیر وبر، یک دسته، مجموعه کوچکتر و کمتر سازمان یافتهتری از گروه معتقدین است و اغلب نیز علیه کلیسا شکل میگیرد، مثل حرکت کالوینیستها، اعضاء دسته ها، کلیساهای جا افتاده را فاسد میدانند. اکثر آنها یا برخوردار از مقامات رسمی نیستند و یا مقامات رسمی در آنها معدود میباشند و اکثر اعضاء تقریباً مساوی لحاظ میشوند I bid: 461)).
.
درسلر یک دسته را گروه نسبتاً کوچکی از جدائی طلبان مذهبی میدانند که عمدتاً از افراد فقیر و ناتوانها تشکیل میشود .(dressler,1976 ,: 325)
ایتزن معتقد است که در هر دسته دو ویژگی عمده وجود دارد که میتواند در تبیین پیوستن افراد به آن در مقایسه با کلیسا کمک نماید. اول آنکه یک دسته، دنیایی معنادار و هویتی جمعی را برای افرادی فراهم می کند که به هنگام مواجه با بحران به آن رجوع مینمایند. دسته جای خلاءهای موجود در زندگی شهری را پر میکند، افراد در یک دنیا بی معنا، معنا را مییابند.
دوستانی در دنیای غریبهها مییابند و ثبات را در مجموعه دائماً در حال تغییر مییابند. به سخن دیگر، از خود بیگانهها، عمدتاً به دسته ها میپیوندند. همچنین است وضع مهاجرین جدید به شهر، در شهر آنان با تنوعی از مسائل مشکل و جدید مواجه میشوند، کار صنعتی، ناامنی کار، از دست دادن پیوندهای نخستین گروهی. دسته ها بر خلاف کلیساهای شهری جا افتاده برخوردار از شکل خاصی از عبادت هستند و تأکید بیشتر روی جنبههای فردی است.
دومین متغیری که در جذب به دسته مؤثر است، طبقه اجتماعی است. به طور کلی، اشخاص پایگاه پایین، تمایل به گرایش به دسته دارند تا کلیسا. چون پایگاه مذهبی جایگزینی برای پایگاه اجتماعی است. دسته، برای پیروان خود عکسالعمل و یا مفری برای فراز از ادیان غالب و نظامهای اقتصادی در جامعه فراهم می کند. این اعتراضی است علیه ناکامی کلیساها در ارضاء نیازهای گروه های آسیبپذیر و حاشیهای etizen,1991 ,: 474)).
فرقه[۵۹] یک دسته [۶۰]است که نهادینه شده است. اغلب دستههایی که به مرور زمان بقا مییابند الزاماً تبدیل به یک فرقه میشوند. برای مثال کالوینیسم در اوایل شکلگیریش یک دسته بوده است، و تنها در میان اعضاء خود جاذبههایی داشته است، اما طی سالها از مقبولیت بیشتری برخوردار گردیده و در نهایت تبدیل به یک فرقه میشود (giddens,1989: 436-465).
کالتها[۶۱] شبیه دسته ها هستند اما با تأکید متفاوت. آنها سازمانهای دینی زودگذر و سست سازماندهی شدهای هستند. از افرادی تشکیل میشوند که تا حدی نسبت به ارزشهای جامعه معترضاند. تمرکزشان روی تجربه فردی است و افراد به لحاظ ذهنی شبیه بهم را دور یکدیگر جمع میکند. اعضاء بطور رسمی به یک کالت نمیپیوندند و مجازند اتصالات دیگر دینی خود را داشته باشند. کالتها همانند دسته اغلب دور یک رهبر الهام بخش جمع میشوند. نمونهای از کالتها در غرب را میتوان گروه معتقد به احضار ارواح است (I bid, ,: 464).
باید توجه داشت که چهار مفهوم فوق بیانگر سنت مسیحی هستند و به هیچ وجه نباید به دنبال مصداق کاملشان در سنت اسلامی و ایران گشت. اما احتمالاً در تحلیل وجوهی از سازمانهای دینی در ایران مفید خواهند بود. برای نمونه در ایران ما سازمانهای گوناگون دینی از قبیل فرقههای گوناگون اسلامی، هیأت و دستجات گوناگون مذهبی (قمهزنی، تعزیه خوانی و …)، و مکانهایی همچون مساجد، حسینیهها و حوزههای علمیه را داریم که هر کدام بطور غالب جاذب گروه های خاصی است.
تمام این موارد، بویژه در زمان اوج فعالیت دستجات عزاداری در ایام محرم و صفر که بعضی از مفسرین آنرا به گونهای مقابله با وجه تبلیغی غالب از دین میدانند، میتواند موضوع تحقیق جداگانهای باشد.
نقش دین در قشربندی
قطع نظر از تفسیرهای ماتریالیستی و یک سویه که دین را زاییده عدم توانایی انسان در فهم تاریخ و فرآیندهای آن، ثمره از خود بیگانگی انسان، لنگرگاهی برای فرار از دنیای خشن و بی احساس زندگی روزمره، توجیهی برای نابرابریهای ثروت و قدرت و جلوهای از روح جمعی و … معرفی میکند، گرایشی در جامعهشناسان دین وجود دارد که بین تفسیرها و عقاید دینی با عقاید دنیایی، الگوهای فرهنگی، نظام اجتماعی، قشربندی اجتماعی، شرایط زندگی و سطح ناکامیها و محرومیتها در زندگی قائل به پیوند و ارتباط متقابل باشند.
جین اشنایدر در این زمینه اظهار میدارد: «شیوه تفکر مردم در باره قلمرو روحانی و مفهوم سازی قدرتها و فرآیندهای آن به طور قطع تحت تأثیر دنیایی است که در آن زندگی مینمایند (schneider,: 188-189).
ایتزن که معتقد است گرایشهای دینی در واقع پاسخی به دگرگونیهای اساسی در جامعه است، در زمینه پیوند عقاید دینی با عقاید دنیایی مینویسد: «گرایش قدرتمندی برای پیوند عقاید دینی با عقاید دنیایی وجود دارد … در آمریکا مالکیت و بخش خصوصی جنبه تقدس پیدا نموده استetizen,1991 ,: 466)).
دانیل بیتس با اشاره به این نکته که انسانشناسان علاقهمند فهم چگونگی ارتباط ایدئولوژی دینی با الگوی فرهنگی وسیعتر و فرآیندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در جامعه هستند، معتقد است:
«به نظر میرسد نظامهای عقیدتی دینی، منعکس کننده ویژگیهای اساسی نظم اجتماعی باشند که در آن ظاهر میشوند. دوشادوش تمرکز و لایه بندی شدن بیشتر سازمان جامعه، درک مفهومی ما از ماوراءالطبیعه نیز چنین میشود» bates,1990 ,: 407)).
اُدی در زمینه گرایشات دینی و قشربندی اجتماعی مینویسد:
«شرایط زندگی بر گرایشات دینی انسانها اثر میگذارد و شرایط زندگی نیز به طور قابل توجهی با واقعیات قشربندی در تمام جوامع مرتبط است» ۰dea,1966 ,: 466)).
ایتزن به گرایش اقشار پایین جامعه به دین اشاره نموده، معتقد است که تمایل دینی طبقات پایین کمتر «این دنیایی» [۶۲]است و بیشتر دینی و قدسی است. از طبقات پایین آنان که دینیاند، دین قسمت بیشتری از زندگی آنها را در مقایسه با اشخاص مرفهتر پر میکند، آنان بیشتر به دلایل دینی به کلیسا میروند. وی به گرایش طبقات پایین به دسته ها و دوری جستن از مراسم رسمی دینی اشاره می کند و اضافه میکند که تحقیق «گود» نشان میدهد که یقه سفیدها (طبقه متوسط) در مقایسه با یقه آبیها (طبقه کارگر و پایین جامعه) تمایل بیشتری به شرکت در فعالیتهای رسمی دینی دارند (etizen,1991 ,: 478).
ادی نیز مانند ایتزن معتقد است که هر چه سطح محرومیت و ناکامی بیشتر باشد، دین قدسیتر و متعالیتر میشود.
تحلیلیترین حرفها در این زمینه از آن ماکس وبر است که علیرغم اینکه اعتقاد به تفاسیر و تعابیر مجدد از دین توسط اقشار اجتماعی دارد، اما به خاطر استقلال نسبی قایل شدن برای دین، معتقد است که هر تفسیر و تعبیری نیز بر نمیتابد. وی در مقاله ارزشمند خود تحت عنوان «روانشناسی اجتماعی ادیان جهانی» به ارتباط بین تعیّن دینی سلوک زندگی و اخلاق اقتصادی، تأثیر گرفتن شیوه زندگی دینی از عوامل اقتصادی و سیاسی و تفاسیر مجدد از دین منطبق با نیازهای اجتماعی دینی پرداخته و اظهار میدارد که تعیّن دینی سلوک زندگی تنها یکی از عوامل تعیین کننده اقتصادی است. شیوه زندگی دینی نیز به نوبه خود عمیقاً متأثر از عوامل اقتصادی و سیاسی است که در یک محدوده جغرافیایی، سیاسی، اجتماعی و ملی عمل می کند. وبر معتقد است که ما نمیتوانیم تمام این وابستگیها را نشان دهیم، تنها میتوانیم عناصر جهت دهندهای از سلوک زندگی آن اقشار اجتماعی را که قویاً اخلاق عملی ادیان خود را متأثر مینمایند، نشان دهیم. هیچ دلیلی وجود ندارد که بر یک قشر خاص تمرکز نماییم. اقشاری که در برچسب زدن وجوه خاص بر یک اخلاق اقتصادی نقش تعیین کننده دارد ممکن است در طی تاریخ تغییر کنندweber,1976 ,: 265-269)) .
وبر که به استقلال نسبی دین معتقد است برای جلوگیری از سوءتعبیر از برداشتهای خود میافزاید:
«تز ما این نیست که ماهیت خاص یک دین صرفاً پیامد موقعیت اجتماعی قشر غالب یا بیانگر ایدئولوژی آن قشر یا منعکس کننده موقعیت آرمانی اقتصادی یا مادی یک قشر باشد … هر قدر هم نفوذهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در یک مورد خاص تعیین کننده باشد، اخلاق اقتصادی برچسب خود را عمدتاً از منابع دینی و قبل از همه از محتوای بشارتها و وعدههای آن میگیرد. به دفعات نسلهای بعد، این بشارتها و وعدهها را تفسیر مجدد مینمایند. یک چنین تفسیرهای مجددی، مکاشفات دینی را منطبق با نیازهای اجتماعی دینی می کند و لذا تعالیم دینی منطبق با نیازهای دینی میشوند (I bid, ,: 269-270).
از دید وبر در هر دینی، تغییر در اقشار تعیین کننده اجتماعی با اهمیت است. از سوی دیگر همینکه دینی نشاندار شد تأثیری نسبتاً بلند مدت بر سلوک زندگی اقشار مختلف میگذارد. به طرق گوناگون مردم در جستجوی پیوند بین اخلاقهای دینی و موقعیتهای منفعتی هستند به گونهای که ظاهراً اولی پیامد دومی به نظر میرسد. وبر در جای دیگر در توضیح این مطلب، مینویسد:
«اگر چه ماهیت ارزشهای مقدس و مطلوب متأثر از ماهیت منفعت و شیوه زندگی اقشار حاکم و قشربندی اجتماعی است، عکس آن نیز صادق است. هر جا که جهت زندیگ به صورت روشمند عقلانی شده باشد عمیقاً تحت تأثیر ارزشهای نهایی است که این ارزشها توسط دین متعیّن شدهاند» weber, 1976,:287)).
وبر در چندین جا به اشکال گوناگون انطباق دین با نیازهای دینی اقشار و طبقات گوناگون میپردازد و این اشکال را در قالب مفاهیمی از قبیل تئودیسی (عدل الهی) توجیه رنج و ناکامیهای تودهها، تئودیسی اقبال خوب که نوعی مشروعیت بخشیدن به الگوی زندگی اقشار بالاست، دین نجات که کانون اصلیش در میان تودههاست، تمایل به جادو و افسونگری در میان تودهها و غیره مطرح میسازد.
وبر در عبارتی دو شکل انطباق دین با نیازهای تودهها را یکی تبدیل دین به سحر و جادوی محض و دیگری تبدیل آن به یک دین ناجی میدانند. به تعبیر وبر آنچه که طبقات محروم در حال حاضر نمیتوانند ادعای بودنش را بکنند، بر خلاف طبقات با منزلت، بوسیله ارزشی که روزی از آن بهرهمند خواهند شد، جبران میکنند و لذاست که دین نجات، کانونی مستمر در اقشار کمتر بهرهمند اجتماعی دارد در حالیکه اقشار بالا، مالکان و خوشبختیها چنین نیازی ندارند weber,1976: 491)).
وبر در مقالهای تحت عنوان دین و اقشار محروم، این تمایل به جادو را به گونهای دیگر مطرح میسازد و اظهار میدارد:
«وقتی کسی زندگی یک خرده بورژوا، به ویژه صنعتگر شهری یا تاجر جزء را با زندگی دهقان مقایسه کند، روشن میشود که قبلی اتصال کمتری با طبیعت دارد. طبعاً وابستگی به جادو برای نفوذ در نیروهای غیر عقلانی طبیعت نمیتواند نقش مشابهی برای انسان شهری در مقایسه با دهقانان داشته باشد. روشن است که بنیان اقتصادی زندگی انسان شهری از منش عقلانیتر، حسابگرانهتر و هدفدارانهتری برخوردار است» i bid ,: 482-486)).
وبر به نیازهای دینی اقشار بالا نیز اشاره نموده، مینویسد:
«با فرض بر ثابت بودن عوامل دیگر، اقشار با منزل اقتصادی و اجتماعی بالا بندرت به ایده نجات همساز میشوند، بلکه آنها به دینی که کارکرد اصلیش مشروعیت بخشیدن به الگوی زندگی آنها و موقعیتشان در دنیاست چنگ میزنند» i bid ,:489 )).
باید توجه داشت که اگرچه وبر به نوعی به انطباق دین با نیازهای اقشار و طبقات اجتماعی معتقد است اما با تقلیل پدیدار دین به نیازهای روانشناختی تودهها با ایدئولوژی طبقات حاکم نیز به شدت مخالفت میورزید (sadri ,1992 ,: 49).
در مجموع میتوان تمایلات دینی اقشار پایین جامعه را در موارد زیر جمعبندی نمود:
الف) برخوردار بودن از احساسات و التهابات شدید دینی به ویژه در مراسم گوناگون.